تبليغاتX
شهر دختران و پسران خوش تیپ

شهر دختران و پسران خوش تیپ

هر آنچه که از ما بخواهید در خدمت شماست

زندگی دوباره

نمی تونم واژه درستی براش پیدا کنم

من این وبلاکو درست کردم تا تنها نباشم همیشه دوستی را ذاشته باشم که باهاش حرف بزنم  نه چیز دیگه میدونید من خیلی تنهام به قدری که نمی تونم چیزی بگم

تنها دوست واقعی من خودمم میدونید چرا!!!

چون اطراف منو آدمایی گرفتن گه فقط وقتی پیشم هستن خوبن و وقتی نیستم مانند دشمنی از پشت خنجر میزنن واقعا در دنیایی دارم زندگی می کنم که همه وحشین و فقط می خوان چیزی از آدم  بکنن

نمیدونم جیکار کنم همه فقط در زمان خوشی با آدم خوبنو خوشن ولی در زمانی که نیازشون داری وای انگار داری با دیوار حرف میزنی اگر هم از دیوار صدایی بیاد از اونا صدایی نمیاد . مثل جسد انگار نه انگار فقط به صورت آدم نگاه می کننو و وانمود می کنن که آدمو نمی بینن

واقعا یعنی زندگی همینه؟

من که توش موندم انقدر هم حرص خوردم که اشکم درومده و حالا هم  افسرده شدمو حتی دوست ندارم صورت خودمو جلوی آینه ببینم

ببین چی میخواستیم چی چی شد کسی منو درک نکرد کسی منو نفهمید!مگه من چیکار کردم به کی بدی کردم؟اگر به کسی بدی کردم بیاد بگه که بفهمم چیکار کردم

خدا اخر عاقبت مارا بخیر کنه

سپیده بهرامی

حدیثه بخشی

صبا سوری

' width=248 border=0>

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 23:36  توسط امیر احسانی  | 

ادرس من

kingblack696@yahoo.com

با این میتوانید با من حرف بزنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 0:17  توسط امیر احسانی 

تقدیم با عشق (میدانم منو می بینی)

گل من

گل من قلبت را به خداوند سپار
آن همه تلخی وغم ، این همه شادی وایمانت را
گاهی از عشق گذر کن و دلت را بسپار
به خداوندی که خوب می داند گل من
سهم تو از دل چیست !
گاه دلتنگ شوی ، گاه بی حوصله و سخت وغریب
زمانی را هم ، غرق شادی و پر از خنده ی عشق
همه را ای گل ناز به خداوند سپار
خاطرت جمع عزیز
که عدالت خصلت مطلق اوست
گل نازم این بار چشم دل را واکن
دست رد بر دل هر غصه بزن
حرفهایت را گرم و آرام و بلند به خداوند بگو
عشق را تجربه کن
حرف نو را این بار از لب شاد چکاوک بشنو
قطره آبی بچکان بر کویر دل و بر بایر این عاطفه ها ...
گل من در این سال که پر از روز وشب است.
و پر از خاطره های تازه
چشم دل را نو کن
و شبیه شب و شبنم غرق موسیقی باش
لحظه ها می گذرند
تند و بی فاصه از هم ....
مثل آن لحظه که دیروز شد و مثل آن روز
که انگار گلم هرگز از ره نرسید
آری ای خوب قشنگ
 زندگی آمدن و رفتن نیست
خاطره ها هستند گاه شیرین وگهی تلخ و غریب
بهتر آنست که در روز جدید
فکر را نو بکنیم
عشق را سر بکشیم
بنشانیم سر سفره نور
خانه اش را بتکانیم و سپس
هر در و پنجره را سوی چشمان خدا وا بکنیم
روز نو آمده است.
و بهار هم امسال مثل هر سال از آغوش خدا می روید
گاش این بار گلم .
با دل گرم زمین عهد بندیم دگر
قدر بودن ها  را خوب تر میدانیم
فاصله بسیار است بین  خوبی وبدی می دانم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12:23  توسط امیر احسانی  |