گاهی که رنگ چشمان تو را گم می کنم
پاییز می شوم
و باد لهجه ای زرد
کشان کشان
هلم می دهم تا سنگسار علاقه
همین کافی نیست که پلک نزنی ، گلم ؟
حالا شب به نیمه های عقربه می رسد
و من فکر می کنم دیروز سر انگشت پنجره
روی کدام سطر کوچه بود
که پاورچین و ساده
به آغوش تو ریختم
راستی ، کجای شب بودی که خواب زمستان سفید شد ؟
پنجره پیش بینی کرده بود
مرا که ببوسی برف می گیرد
حالا در عمق زمستان
کبوتری با آوازی از جنس سیب
روی لب هایم آشیانه کرده
کبوتری سبز که در ایینه پرواز می کند
چشم به راه کدام واژه از دهان دریایی ؟
باور کن
هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده
نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور
به من نگاه کن
امروز پنجم پنجره است
و من اندازه ی همین آسمان برهنه
دوستت دارم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:11  توسط امیر احسانی
|
۴- در دادگاه عشق قسسم قلبم بود? وکيلم دلم بود و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان. قاضي نامم را خواند و گناهم را دوست داشتن به تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهايي و مرگ ? درکنار چوبه ي دار ازم خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم: دوستت دارم!!
۵- خورشيد اگه محو تماشاي تو نيست نگران مشو ? چون از پشت کوه آمده.
۶-اگه کسي بهت گفت: دوستت دارم ? ميميرم برات? فدات شم ? تمام زندگيمي. زود باور نکن و اول امتحانش کن. بهش بگو : کارت سوختتو ميدي به من. "
اینم ۳ تا دیگه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:33  توسط امیر احسانی
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 2:30  توسط امیر احسانی
|
۱مرد خوب مثل دايناسور مي مونه ? نسلش منقرض شده. اما زن خوب مثل پري دريايي است ? از اولش هم افسانه بوده!!!!!!!!!!
۲از شرکت پگاه مزاحمتون مي شم! عکستون روي شيشه ي شير قديمي شده ? لطفا يک عکس جديد بفرستيد.
۳و تا جوجه از بچگي عاشق هم بودند.وقتي بزرگ ميشن مي فهمند هر? خروسن.{ نتيجه ي اخلاقي : تا وقتي جوجه اي عاشق نشووووووووووو!
همین ۳ تا بسه تا بعد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 14:40  توسط امیر احسانی
|
گاهی که رنگ چشمان تو را گم می کنم
پاییز می شوم
و باد لهجه ای زرد
کشان کشان
هلم می دهم تا سنگسار علاقه
همین کافی نیست که پلک نزنی ، گلم ؟
حالا شب به نیمه های عقربه می رسد
و من فکر می کنم دیروز سر انگشت پنجره
روی کدام سطر کوچه بود
که پاورچین و ساده
به آغوش تو ریختم
راستی ، کجای شب بودی که خواب زمستان سفید شد ؟
پنجره پیش بینی کرده بود
مرا که ببوسی برف می گیرد
حالا در عمق زمستان
کبوتری با آوازی از جنس سیب
روی لب هایم آشیانه کرده
کبوتری سبز که در ایینه پرواز می کند
چشم به راه کدام واژه از دهان دریایی ؟
باور کن
هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده
نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور
به من نگاه کن
امروز پنجم پنجره است
و من اندازه ی همین آسمان برهنه
دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 14:37  توسط امیر احسانی
|